بیست و سومین ماه تفلدمون مبارک ...14-11-93
دختر یار دل من
پسر زندگی من 
دختر نفس مادر
پسر دیده پدر 
دختر زندگی من
پسر امید ماندن





دوقلوهای گل ما بیست و سومین ماه زندگی گلتون مبارک باشه
کاش میشد لحظه لحظه با شما بودن را ثبت میکرد ...
لحظه های ناب مادر بودن لحظه های شیرین پدر بودن ...
اینقدر شیرین و دوست داشتنی شدید که در کنار شما بودن فقط لذت است و خوشی ...
خدایا ممنونم که ما را لایق این نعمت دانستی ...
.
.
.
ماهی که گذشت به روایت تصویر
نمایشگاه کیتکس ( مادر و کودک)
بازار مبل شماره 3 تهران







از غرفه فروش بازیهای فکری یکسری بازی براتون خریدیم مثل هوش چین و
شکل ها و بندها که همونروز بعد از رسیدن به خونه همه بازیهاش رو یاد گرفتین و انجام دادیدن



چقدر از این دلقک ترسیده بودید حتی نتونستم یه عکس از شما با دلقک بگیرم


باغ موزه مینیاتور میراث جهانی ایران
دوقلوهای عزیزم این پارک موزه قصه ای داره که باید براتون تعریف کنم
.
.
.
مامانتون آرشیتکت هست و آخرین پروژه ای که تا قبل از به دنیا اومدن شما
گلهای خوشگل انجام داد همکاری در طراحی و نظارت ساخت این پارک بود .
در این باغ موزه 12تا ماکت بناهای تاریخی ایران ساخته شده
که در سازمان یونسکو به ثبت جهانی رسیدند .
تخت جمشید، چغازنبیل، میدان امام ره (نقش جهان) اصفهان، پاسارگاد، تخت سلیمان، گنبد سلطانیه،
ارگ بم،کلیساهای ارامنه، کوه و کتیبه بیستون، مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی، بازار تبریز، آبشارهای شوشتر
روز جمعه (1393/11/10) هواخیلی عالی بود و بهترین فرصت که به همراه بابا بریم
برای بازدیداز پارکی که مامانتون براش خیلی زحمت کشیده بود .


ماکت ارگ بم

ماکت تخت جمشید


ماکت گنبد سلطانیه

ماکت میدان نقش جهان


ماکت کلیساهای ارامنه آذربایجان


ماکت تخت سلیمان

ماکت بازار تبریز


ماکت چغازنبیل

ماکت مقبره شیخ صفی


ماکت آبشارهای شوشتر




اینجا هم گالری مجموعه است که عکسهای بناها رو به نمایش گذاشتند



خروج از باغ همراه دوقلوها
اصلا اذیت نکردیم هااااااااااااااااااا

ماجرای رستوران فست فود باروژ
حیفم اومد این عکس رو نزارم
یک عصر جمعه خوب زمستونی زدیم از خونه بیرون رفتیم یه شهر بازی
نزدیک خونه که بسته بود و موندیم که کجا بریم که ...
تصمیم بر خرید گرفتیم و رفتیم مرکز خرید پارسیان
کلی ذوق کردید و بازی کردید و کلی هم خرید کردیم
طبقه 5 مرکز خرید چند تا فروشگاه لباس بچه است که معمولا اونجا خرید میکنیم
و دو تا رستوران که تا بوی فست فود به امیرعباس آقا خورد شروع کرد به ...
نق نق و من پیتزا میخوام ...
بابا گفت بریم فست فود باروژ که به تازگی باز شده بود ...
حالا امیر عباس همچنان نق میزنه و میگه پیتزا ااااا...
.
خلاصه از مرکز خرید بیرون اومدیم و به سمت رستوران باروژ
وقتی شلوغی رستوران رو دیدم گفتم که برگردیم ولی امیر عباس آقا
اجازه ندادن و ما هم نشستیم ...
با هر سینی غذایی که از آشپزخونه به سمت مردم میرفت صدای گریه و
ناله امیر عباس در مییومد که من پیتزا ...
هر گارسونی که از بغل میز ما رد میشد با ناله میگفت
آقا پیتزای ما رو بیار ...
آخ که دل همه کباب شده بود و من و بابا هم میخندیدیم و
هم دلمون میسوخت ...
بالاخره بعد از کلی خواهش و تمنا غذای ما رسید ...
این عکسم ازت انداختم که خاطره اون شب همیشه یادمون بمونه


شیطنت های بچگی
بازی های روزانه ...

محبت های برادرانه ...
البته بعد از یه جنگ جهانی 

کلی ذوق میکنید که خودتون از پله ها بالا و پایین میرید 

اتل متل توتوله بازی مورد علاقه شما 


اینم یه روز پرده بوده مثلا 

عاشق ژست گرفتن این فرشته کوچولوی ما 


بازی های کودکانه 



الهی که همیشه لباتون خندون و دلاتون شاد باشه



بیست و سومین ماه تفلدمون مبارک ...14-11-93 















